هر کسی از ظن خود شد یار من

.........

     عجب صبری خدا دارد
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مهر 1390ساعت 19:10  توسط دختر ایرانی  | 

                                       

                                  آنجا که عشق خیمه زند جای عقل نیست

                                      غوغا بود دو پادشه اندر  ولایتی

     

 

 

               به این میگن دو راهی. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم خرداد 1390ساعت 18:48  توسط دختر ایرانی  | 

خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است

 

داشتم از مترو خارج میشدم صدای چند تا پسررو شنیدم که داشتن باهم صحبت میکردن من حدود ۱۰قدم از انها جلوتر بودم.یکی از  انها داشت میگفت رفیق (دوست دخترش)فلانی در حد لیگ بندسلیگاست،یکی دیگشون پرید تو حرفای این اقا گفت نه بابا در حد لیگ افغانستان هم نیست چه برسه ...فقط دختر یه ماشین داره دیگه غیر از اینه.

 فاصله من زیاد شد و مسیر ان اقایون هم عوض شد من خندم گرفته بود ولی نه از جالب بودن حرفهای انها بلکه به ان دختر میخندیدم که داشت با لیگ فوتبال مقایسه میشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1390ساعت 23:34  توسط دختر ایرانی  | 

حقیقت

             هر کس که بداند و بداند که بداند              اسب شرف از گنبد گردون بجهاند

               هر کس که بداند و نداند که بداند             بیدارش نمایید که بس خفته نماند

               هر کس که نداند وبداند که نداند              لنگان خرک خویش به منزل برساند

               هر کس که نداند و نداند که نداند              در جهل مرکب ابد الدهر بماند

   

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مهر 1389ساعت 12:10  توسط دختر ایرانی  | 

خدایا!

یاری ام ده تا از جماعت  سوداگر نباشم

که از بیم فردای شمار،دست از خطا می کشند

تا در ان روز به پیشگاهت پریشان

واز شرم سر به گریبان نباشند.

 

دستگیرم شو تا از مردم دل اگاه باشم

که در همه حال،حرمت دوست نگه  میدارند،

زیرا  میدانند در همبن دم حاضر است و بینا

و فردا دور است ،اما دوست نزدیکتر از رگ گردن.

 

 پس مرا متانتی عطا کن تا یک دم در حضور دوست

انچه ناپسند اوست، از من سر نزند.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم مرداد 1389ساعت 15:40  توسط دختر ایرانی  | 

کدوم بهتره؟

        هرچه بود دیر بدان دسترس               بیش بود طالب انرا هوس

               هرچه که تحصیل وی اسان بود                قدر کم و قیمتش ارزان بود

 

 

 

انقدر این دو بیت واضح و پرمحتوا هستند که دوست ندارم براش زیرنویس 

بنویسم.شاید اگر میخواستم بنویسم به این زیبایی نمی تونستم

منظورمو بگم ولی امیدوارم فقط بشکل دو بیت شعر زیبا نگاه نکنید.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم تیر 1389ساعت 15:59  توسط دختر ایرانی  | 

بازم مثل قبل.........

                                 شیشه به جز سنگ ندارد خو یشی            

                       هر شکستی که به هرکس برسد از خو یش است

 

سلام این چند وقت خیلی سرم شلوغ بود ولی یک شب خیلی خسته و کلافه بودم رفتم تلویزیونو روشن کردم نمیدونم ساعت چند بود،نشستم به تلویزیون دیدن. توی ان برنامه اقای جوهرچی و خانم سلطانی در سفارت تاجیکستان با سفیر تاجیکستان ملاقاتی تحت عنوان شب نشینی داشتند.

 اولش نحوه پذیرایی این اقای سفیرنظرمو جلب کرد،ان چای رو تو پیاله های کوچیک بسیار زیبا(فکر میکنم سفالی بودند) ریخت نه تو فنجان کریستال بعد از فرهنگشون شروع به صحبت کرد،ان گفت توی تاجیکستان هر شب خانوادها که دورهم جمع میشوند یک شعر ی را انتخا ب می کنند و میخوانند که اغلب از رودکی میخوانند.خوب  فکر می کنم ادامشو نگم بهتره میدونید من اون  شب به اونها خیلی حسودیم شد ان اقا با تما م امکا نا ت وتوانا ییها ئی که داشت فرهنگ کشورشو به نمایش گذاشته بود.حسودیم شد چون اغلب پدربزگها مون و ما دربزرگها مون شعرای سعدی،حافظ و....حفظ بودند وبا عشق برای ماها میخواندند،ما که گوش شنوا نداشتیم بماند ولی نکته خیلی ظریف وحساس اینه که انها سواد قرانی ،مکتبی یا اصلا سواد نداشتند در صورتی که الان نوهاشون یعنی ما ها با داشتن تحصیلات دانشگاهی نمیتونیم یک غزل ساذه از حافظ بخونیم دو،سه تا شعر اونم تو دبستان وراهنمای چون اجباری بود خفظ کردیم.

خوب به نظرتون این چی بوده این فرهنگ نبوده این ساده ترین مثال بود که بگم چرا الان از یک دختر خانوم بپرسیم یک بیت مشهور از سعدی بگو نمیدونه و اصلا هم عیب نمیدونه ولی اگر بپرسیم فلان خانوم توی مجلس پنج سال پیش چی پوشیده بود تا مدل یقه ان لبا سو بهمون میگه.چرا الان یه مهمون میخواد بیا د اولا که باید از دو هفته قبل خبر بده بعد نوبت میزبان که قسطی ظرف کریستال بخره که با سرویس جدید پذیرایی کنه.مادر بزرگم تعریف میکرد سرزده میرفتیم مهمونی که میزبان نه به زحمت بیفته نه اگر دستش تنگ بود خجا لت بکشه ومعمولا اولین جمله که میگفتن این بود که تروخد ا زحمت نکش امدیم ببینیتون بریم ولی الان چه جوریه؟اینا اگر فرهنگ نبوده چی  بوده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چرا به جای اینکه اصا لتما ن را حفظ کنیم داریم با د ست خودمون از بین میبریم.همه ما با لغت دوران جاهلیت اعراب اشنا هستیم چون تو کتا بهای تاریخ خیلی خواندیم ولی بدون اینکه به ان توجه کنیم رد شدیم . ان عرب جاهل توی ان زمان  ازشون می پرسیدند چرا بت میپرستید میگفت چون نیا کا ن ما این کار را میکردند. میدونید چه خوشمون بیا چه نیا د ما اندازه اعراب جاهل ان زمان هم نیستم.بیا یم به گذشته فکر کنیم چرا ارزشها مون جا شونو به تقلیدهای کورکورانه دادند؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اسفند 1388ساعت 10:35  توسط دختر ایرانی  | 

چی شد که اینجوری شد؟

 

به جز انگور که شد مفتخر از حرمت می      دیگران را همه قدر و شرف از اجداداست

راستش نمیدونم از کجا شروع کنم  بگم ولی واقعا دوست دارم تو این وب حرف دلم رو  بزنم ولی برعکس خیلی وبها  نمی خوام  از خصوصیات و کارهای شخصیم و....بگم. می خوام درباره خیلی مهم تر از این موارد صحبت کنم چون این اطلاعات برای خودم جالبه و یه سری مسائل شخصی که از اسمش معلومه شخصیه و باید فقط برای خودم بمونه .

ولی مطلبهایی را که می خوام بنویسم شاید حرفهای خیلی ها باشه مثل سوالهایی که تو ذهنمه مثل:چی شد که ما به اینجا رسیدیم؟ چرا جوونها هویتشونو دارن از دست میدن؟چرا ما از اروپائیها فقط مد را تقلید می کنیم؟ چرا نگاهی به گذشته مان نمی کنیم ؟ چرا ما از فرهنگمون دور افتادیم؟ و هزاران چرای دیگر...........................وجداّ چرا؟

اروپائیهایی که هر چی دارن از ما دارند،اروپائیهایی که الان تازه فهمیدن فرهنگ چیه در صورتی که ما فرهنگ داریم و از دستش داریم می دیم. به نظر من ملتی که فرهنگ نداشته باشه، هیچی نداره.فرهنگ چیزی نیست که درست کنیم مثلآ بگیم ظرف دو ساعت یک فرهنگ  بسازیم پس کلمه فرهنگ سازی به نظر من یک کلمه اشتباهی است.ولی فرهنگ به تنهایی معنا نداره و باید یک واژه براش پیدا کنیم که تمدن بهترین واژست که میتونن مکمل همدیگه باشن و یه زوج خوبی با هم درست کنن و اگر یکی از اونها نباشه یا جدایی بینشون بی افته جامعه یا ملت به مرور زمان از بین میرن.خوب حالا این فرهنگ سازی  بهترین کلمه برای کشورهای اروپائی نیست چون فرهنگ ندارند و باید بسازند مثل تمدن.ولی چه فایده ما که داریم واز نظر فرهنگ و تمدن حرف اول رو میزنیم،خودمون با دست خودمون داریم از بین می بریم.   

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 18:39  توسط دختر ایرانی  | 

عمر صائب سپری شد به تمنای بهشت

او ندانست که در ترک تمناست بهشت

سلام:

من این وب را تازه راه اندازی کردم و هدفم نوشتن مطالبی در مورد فرهنگ وایرانی است امیدوارم با نظرات زیباتون مرا همراهی کنید.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 1:5  توسط دختر ایرانی  |